گل پسر من علي گل پسر من علي ، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
محمد سبحان گلممحمد سبحان گلم، تا این لحظه: 12 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره
مجتبی جانممجتبی جانم، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره

♥♥♥خود عشق♥♥♥

كلاس خياطي

از ديروز شنبه  16  شهريور 92 با خانم دايي ميريم كلاس خياطي .... تعجب كردين .... داريم هنرمند ميشيم . علاقه زيادي به خياطي دارم برا همين ثبت نام كردم .... اما ديروز خيلي نااميد شدم خيلي سخته ؟؟؟؟؟   ...
17 شهريور 1392

سينما پنج بعدي

امشب براي اولين بار علي را برديم سينما 5 بعدي . جالب اين بود كه زير 5 سال را جا نمي دادند ( چون مي گفتند بچه ها ميترسن ). اما علي زودتر از همه رفت .خيلي براش جالب بود ، وقتي صندلي تكون ميخورد يا آب كه رو صورتش ميريخت . خانوم دايي مصطفي به علي ميگه گربه ، چون از آب كه بهش بريزه خيلي بدش مياد . لباسش حتي يه قطره خيس ميشه بايد عوض كنيم . اما اينجا ديگه بهونه نميگرفت و به قول خودش پروانه ميگرفت .
16 شهريور 1392

جمعه 15 شهريور

اين هفته جمعه قراره بعدازظهر بريم خونه دايي يه جشنه كوچيك بگيريم . اگه گفتين چه جشنيه ؟؟؟؟؟؟/ به مناسبت ميلاد حضرت معصومه قراره همگي ( دختر خاله ،خانوم پسرخاله ،خاله ، مادر بزرگ ، مختلط نيستيم ) جمع شيم و به اين مناسبت شاد باشيم .    از اين به بعد قراره تولد ائمه خونه يكي از دوستان باشيم و يه جشن كوچيك بگيريم . در ضمن امروز مسابقه داربي بين دو تيم استقلال و پرسپوليسه . دايي مصطفي استقلاليه و عمو علي ( شوهر خاله فاطمه  ) و بابا مرتضي پرسپوليسيه  . از صبح بابا مرتضي داره روي علي كار ميكنه كه پرسپوليسي شه . حالا ببينيم تا شب چي ميشه . علي همش ميگه : پرسپوليس زرزره ( همون زلزله ) ...
15 شهريور 1392

عكساي عروسي داداش مصطفي در هتل كوهستان

بعدازظهر زودتر رفتيم براي بردن تداركات مجلس اينم چند تا عكس   علي آقا قبل رفتن به هتل نماي بيرون هتل(زحمات همسري رو مي بينين ) جايگاه گروه اركست سفره عقد   ميز شام  جالب اينجاست همه اين شمعا رو علي آخر جلسه خاموش كرد ماشين عروس   يه تعداد از گلاشو كندن مهمونا علي ديگه خسته شده گروه رقص سنتي واي عروس كشون يه طرف ، آتيش بازي يه طرف علي كوچولو در حال گفتگو ... اينجا آسمون نور افشاني شد ... من دير عكس گرفتم ...     ...
15 شهريور 1392

علي دور از خانه

ديشب علي كوچولو براي اولين بار دور از خانه خوابيد . علي به همراه داييش رفت آژانس . و با داييش مي رفت سرويس . از همون جا رفت خونه دايي و با اونا موند و همون جا خوابيد . خيلي جاش خالي بود . همسري كه خيلي ناراحت شد و گفت نبايد بره ، بدعادت ميشه . اما من گفتم : آقا جان خانوم داييش مريض هست و مصطفي به من گفته ميترا خانوم گفتن ببرن علي رو پيششون . اميدوارم هر چه زودتر بهتر باشن . گفته بودم علي خيلي خانوم داييشو دوست داره و همين طور خانوم دايي علي رو .
14 شهريور 1392

رقتن به پارك با پتو

ديشب رفتيم پارك . نميدونيد چقدر هوا سرد بود ، كه من با ميترا خانوم دوباره رفتيم خونه و پتو آورديم . صعود به بالاي سنگ ها تلاش هايي براي صعود از اون ور علي حالا ديگه سردشه و براي مدتي(لختي از زمان ) فضولي نميكنه ...
11 شهريور 1392

مهد علي

اينم عكساي مهد علي جون نقاشي علي با آموزش هاي خانوم دايي ميترا من چون آخر وقت  رفتم دنبالش ، دوستاي علي رفته بودند و از اونا نتونستم عكس بگيرم ...
10 شهريور 1392

10 20 30 .....

شيوه  شمردن  علي : 10 ، 20 ، 30  ،40  ، 50 ،   صد  ،80 ، 90 ، 100 10 ، 20 ،30 ،40 ،50 ، صد ، 70 ،90 ، 100 كلا 60 را ميگه صد و يا  70 و يا 80  را ميگه و الان هم  روي  پا م نشسته  و  كليد  space  را ميزنه   هر   جا من  ميگم  ولي  ديگه هر تعداد دوست داره .  اين اولين باري كه داره   كمكم ميكنه در امر وبلا گ     نويسي .       يزربلات   ذدئ      ذل   ذد            ذلذدتا ذاااهخخعه خهنتا دئتغاعت تئدنت تعه خو بل ...
8 شهريور 1392